فصل دوازدهم:آداب اسب تاختن و تیر انداختن

در احادیث معتبر وارد شده است که: مسابقه و گروبندی جایز نیست مگر در اسب و استر و الاغ و شتر و فیل و در تیر اندازی.

در احادیث معتبره وارد شده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم اسب به گرو تاختند و گرو را بر چند اوقیه نقره بستند که هر اوقیه تخمیناً بیست و یک مثقال نقره باشد.

از حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم منقول است: سواری بکنید و تیر اندازی بکنید، و تیر اندازی کردن را دوست تر می دارم از سواری کردن. و فرمود: هر لهو و بازی که مؤمن بکند باطل است مگر در سه چیز: در تأدیب و تعلیم اسب کردن، و تیر انداختن، و با زن خود بازی کردن، که این ها حق است و به درستی که به یک تیر که در راه خدا بیندازد، حق تعالی سه کس را می آمرزد آن کسی که آن تیر را ساخته است و آن کسی که تیر را به جهاد کننده بخشیده است و آن کسی که آن تیر را در جهاد انداخته است.

در حدیث معتبر منقول است: ملائکه می گریزند در هنگام گروبندی، و لعنت می کنند کسی را که این کار می کند مگر در شتر و فیل و اسب و استر دوانی یا تیر اندازی یا شمشیر و نیزه بازی. بدان که گرو اسب و استر و الاغ دوانی و فیل چایز است و گرو بستن بر کبوتر پرانی که کدام یک دورتر بروند، یا بر کشتی راندن که دو کشتی را بر روی آن بدوانند یا آن که دو کس گرو ببندند و بدوند که کدام یک بیشتر بروند یا در کُشتی گرفتن که کدام یک دیگری را بر زمین بزند، یا در برداشتن چیزهای گران، جایز نیست، اما بی آن که گرویی ببندند خلاف است و جایز بودن این ها فوی تر است، خصوصاً در کُشتی گرفتن که بعضی از احادیث دلالت بر جایز بودن می کند، چنانچه در حدیث معتبر منقول است: شبی حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم به خانه حضرت فاطمه علیها السلام آمد و امام حسن و امام حسین علیهما السلام با آن حضرت بودند، پس حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم به آن دو نوردیده خود فرمودند که: برخیزید و با یکدیگر کشتی بگیرید، پس ایشان مشغول کشتی گرفتن شدند و حضرت فاطمه علیها السلام پی کاری بیرون رفتند، چون برگشتند شنیدند که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: ای حسن! بگیر حسین را و بر زمین انداز. حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: ای پدر! چه عجب است که بزرگ تر را ترغیب می فرمایی که کوچک تر را بر زمین افکند؟ حضرت فرمود: ای دختر! اینک جبرئیل می گوید که: ای حسین! حسن را بینداز. من در برابر او چنین می گویم.

و در فقه الرضاعلیه السلام مذکور است که، زینهار! چوگان بازی مکن که در آن حال شیطان با تو می تازد و فرشتگان از تو نفرت می کنند، و اگر کسی در آن حال چهار پایش به سر درآید و او بمیرد، به جهنم می رود. و بدان که در گرو بستن، مطلقاً شرط است که آن مالی را که قرار می کند، برای کسی قرار کند که پیشی گیرد. پس اگر از برای آن کسی قرار کنند که پس مانده است، جایز نیست. و همچنین اگر از برای کسی قرار کنند که با ایشان در عمل شریک نباشد، جایز نیست، چنانچه متعارف است که دو کسی با یکدیگر گرو می بندند و دو کس دیگر تیر می اندازند یااسب می تازند، و اگر امام از بیت المال مسلمانان قرار کند که، هرکه بیشتر می رود یا بیشتر می زند این قدر می دهم، جایز است. و همچنین اگر کسی مالی به در آورد و بگوید که این مال از کسی است که بیشتر برود از این دو کس که می تازند، جایز است. و جایز است که دو کس که می تازند هر یک مالی به در آورند و بگویند که این هر دو مال از آن کسی است که بیشتر برود. و شرط است در گرو دوانیدن، موافق مشهور میان علماء چند شرط:

اوّل: آن که تعیین کنند ابتدا و انتهای مسافتی را که در آن می تازند که اسب هر یک که در این مسافت پیشی گیرد او برده است.

دوم: آن که مالی را که گرو بر آن مال می بندند، مقدار و جنس آن معلوم باشد که چند است و از چه جنس است، نقره است یا طلاست یا غیر آن.

سوم: آن که حیوانی را که بر آن هر یک سوار می شوند معین کنند به دیدن، و بعضی را اعتقاد آن است که اگر تعیین آن به اوصاف بکنند، جایز است.

چهارم: آن که هر یک از آن ها محتمل باشد به حسب عادت که بر دیگری بیشی گیرد، پس اگر حیوان بسیار کم راه لاغری را بتازند با حیوان بسیار تندرو قربه ای که معلوم باشد عادتاً که بر آن پیشی نمی تواند گرفت، جایز نیست.

پنجم: آن که آن دو حیوانی که می تازند از یک جنس باشند که هر دو اسب باشند یا هر دو استر مثلاً، پس اگر اسب را با استر یا الاغ یا شتر یا فیل بتازند، جایز نیست. و در این شرط خلاف است و نزد حقیر [مؤلف ثابت نیست.

ششم: آن که هر دو را یک مرتبه بتازند، پس اگر شرط کنند که یکی زودتر از دیگری بتازد، جایز نیست موافق مشهور میان علماء.

هفتم: آن که سوار شوند و بدوانند، و اگر اسب ها را بی آن که سوار شوند بدوانند، جایز نیست بر این گرو بستن.

هشتم آن که مسافتی تعیین کنند که پیش از رسیدن به منتهای آن مسافت، آن چهار پایان مانده نشوند.

نهم: آن که آن ها که با هم می تازند مردان باشند نه زنان.

دهم: آن که هر دو در وقت تاختن برابر یکدیگر ایستاده باشند. و در این شرط خلاف است و اظهر آن است که اگر یکی پیشتر از دیگری ایستاده باشد جایز است.

و دو اسب را که با یکدیگر بتازند در میان عرب هر یکی نامی دارند آن که از همه پیشتر رود آن را "مجلی" می گویند، و آن که از آن پس مانده است و بر دیگران پیشی گرفته است آن را "مصلی" می گویند و بعد از آن را "تالی" می گویند، و بعد از آن را "بارع" می گویند، و بعد از آن را "مرتاح" می گویند، و بعد از آن را "خطی" می گویند، و بعد از آن را "عاطف" می گویند، و بعد از آن را "مؤمل" می گویند، و بعد از آن را "لطیم" می گویند، و دهم را "فسکل" می گویند که از همه بس مانده است. و از برای همه جایز است چیزی قرار دهند به غیر از آخر، پس اگر این ده اسب همه یک بار به آخر میدان برسند، از برای هیچیک چیزی نخواهد بود. و بدان که گرو بر شمشیر و نیزه و تیر جایز است.

و در انداختن، چند چیز شرط است به حسب مشهور در میان علما:

اوّل: آن که تعیین کنند، چند تیر بزند برده است؟

دوم: آن که تعیین کنند که این چند تیر را در میان چند تیر بزند.

سوم: آن که تعیین کنند که به چه بخورد، به نشانه، به یکی از آن ها؟ که بعد از این بیان خواهم کرد.

چهارم: آن که تعیین کنند از نشانه چه مقدار دور باشد؟

پنجم: آن که تعیین کنند بزرگی نشانه را و موضوع آن را از آماج خانه.

ششم: آن که کمان هر دو و تیر هر دو از یک جنس باشد، و در این شرط خلاف کرده اند و اقوی آن است که شرط نیست، امااتفاقی است که در کار نیست که کمان و تیر معینی را شرط کنند، بلکه بعضی گفته اند که اگر شرط تعیین نکنند باطل است.

هفتم: آن که یا به مبادرت باشد یا به محاطه، و مبادرت آن است که شرط کنند که هرکه در عرض بیست تیر پنج تیر را مثلاً بزند برده است، پس اگر هر یک ده تیر انداختند و یکی، از ده تا پنج تا را زد بر نشانه و دیگری چهار تا

را زد، آن که پنج تا را زده است برده است و اکر هر یک پنج تیر زدند هیچ یک از دیگری نبرده اند، و محاطه آن است که شرط کنند که در عرض بیست تیر مثلاً آنچه زده اند از کم هم به در روند اگر یکی پنج تیر مثلاً بیشتر از دیگرزده باشد او برده است پس اگر هر یک بیست تیر بیندازند و یکی پانزده تیر بر نشانه زده باشد و یکی ده تیر زده باشد آن که پانزده تیر زده است برده است و اگر یکی چهارده تیر را زده و دیگری ده تیر، هیچیک نبرده اند، و احوط آن است که در اوّل یکی از این دو صورت را تعیین کنند تا بی خلاف صحیح باشد.

و باید دانست که زدن نشانه به چند قسم می باشد: اوّل جایی، یعنی اوّل بر زمین خورَد و از زمین بجهد و بر نشانه خورد. دوم حاضر، یعنی بر یکی از دو جانب نشانه متصل شود. سوم خارق، که نشانه را زخم کند و در آن فرو نرود. چهارم خاسق، که نشانه را سوراخ کند و بند شود. پنجم مارق، که بر نشانه بخورد و از طرف دیگر به در رود. ششم خارم، که پهلوهای نشانه را بدرد و در میان نشانه فرو نرود. پس باید که در اوّل شرط کنند که به کدام نحو که بزند برده است. و اگر شرط کنند که بر نشانه فرو رود و چنان بزند که از جانب دیگر بجهد برده است، و همچنین هرکه پست تر بزند نبرده است.

و باید دانست که در تیراندازی و گرو دوانی محلِّل می باشد، یعنی کسی که با ایشان شریک می شود که اگر ببرد حصه بگیرد، و اگر ببازد چیز ندهد. و بهتر آن است که اگر هر دو، مال بیرون آورند برای گروبندی، چنین کسی را باخود شریک کنند. و احوط آن است که در اوّل صیغه بگویند که یکی از آن ها این عقد را با این شرطها که مذکور شد به لفظ درآورد و دیگری قبول کند. و سنّت است که در هنگام تیر انداختن و اسب تاختن غرض ایشان محض لهو نباشد، بلکه مطالب ایشان ورزش در راه خدا و تقویت دین و ایمان و حمایت شیعیان از شر مخالفان بوده باشد تا ثواب عظیم بیابند.

در حدیث معتبر منقول است: حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وآله وسلم اصحاب خود را فرمودند که: اسب تاختند و آنچه بر آن گرو بسته می شد، از مال خود می دادند.

در روایت دیگر منقول است: بر صد و پنجاه مثقال نقره گرو بستند و چون از جنگ تبوک برمی گشتند، با اسامه بن زید شتر به گرو دوانیدند. و جناب مقدس نبوی صلی الله علیه وآله وسلم از لعب و بازی منزّه و مبرّا بودند، بلکه از برای تقویت دین اسلام و تحریض مردم بر جهاد فی سبیل اللَّه بود تا کافران بر مسلمانان و مخالفان بر شیعان، مستولی نشوند و جان و مال و عرض مردم از شر اشرار محفوظ باشد و جهادی که در زمان غیبت امام علیه السلام می باشد آن است که دفع ضرر کافران و مخالفان از شیعیان بکنند و اگر جمعی از مخالفان یاکافران بر سر گروهی از شیعیان بیایند، بر آن جماعت واجب است که جهاد کنند در دفع آن ها، و اگر کشته شوند شهیدند، و اگر آن ها عاجز باشند، بر جمیع مؤمنان واجب است که مدد ایشان بکنند و در دفع آن کافران بکوشند.

در احادیث معتبره وارد شده است که کسی که برای دفاع از عِرض خود یا مال خود کشته شود شهید است.

در حدیث معتبر از حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم منقول است: تمام خیرات در شمشیر و زیر سایه شمشیر است و شمشیر اهل حق کلید بهشت است و شمشیر اهل باطل کلید جهنّم است.

در حدیث معتبر دیگر از آن حضرت منقول است: بهشت را دری هست که آن را درگاه جهاد کنندگان می گویند، آن ها که در راه خدا جهاد کرده اند، به سوی آن در می روند و می بینند که برای ایشان گشوده اند و ملائکه ایشان را مرحبامی گویند. و فرمود: جبرئیل مرا خبر داد که هرکه از امت تو در راه خدا جهاد کند و یک قطره بارانی یا درد سری به او برسد، ثواب شهادت در نامه عملش نوشته شود.

و در حدیث معتبر منقول است: لشکر معاویه "علیه اللعنه و العذاب الشدید"، در زمان امیر المؤمنین علیه السلام بر انبار، که محلی است در حوالی کوفه غارت کردند، آن حضرت خطبه ای خواندند که بعضی از فقرات آن خطبه ترجمه می شود: به درستی که جهاد کردن برای خدا دری است از درهای بهشت، که حق تعالی برای مخصوصان دوستانش گشوده است و نعمتی است که برای ایشان ذخیره گردانیده است و جهاد زره حفظ نماینده خداست و سپر محکم الهی است، پس هرکه ترک کند جهاد را باقدرت بر آن، حق تعالی بر او جامه مذلت و خواری بپوشاند و بلا او را فرا گیرد و خشنودی از او دوری کند و در دیده ها حقیر و بی مقدار شود و راه اندیشه بر دلش بسته شود و مغلوب حق گردد و با او با انصاف و عدالت سلوک نکنند.

به درستی که من شمارا مکرر خواندم به جهاد این گروه، در شب و روز و آشکار و پنهان و گفتم که با ایشان جهاد کنید، پیش از آن که ایشان به جنگ شما آیند، قبول نکردید و اللَّه که هر گروهی که در میان مملکت و دیار ایشان جنگ کنند، البته ایشان ذلیل و بی قدر می‌شوند در نظرها، پس سستی ورزیدید و به یکدیگر حواله کردید، تا آن که غارت ها بر شما آوردند و وطن های شما را مالک شدند. اینک سردار معاویه و لشکرش به انبار آمده و حسّان را کشته و حربه های لشکر شما را گرفته، شنیده ام که شخصی از ایشان به خانه زن مسلمانی یا کافری که جزیه می دهد آمده و دست رنج و خلخال و زر او را می کنده است و او چاره ای به جز تضَرُّع و عجز کردن و "انا للَّه و انا الیه راجعون" گفتن نداشته است. پس برگشتند آن طاغیان با مال فراوان و هیچ یک از ایشان جراحتی نداشته و خونی از ایشان بر زمین ریخته نشده است.

پس اگر مرد مسلمان بعد از چنین مصیبتی بمیرد از حزن و تأسف، محل ملامت نخواهد بود، بلکه نزد من پسندیده خواهد بود، پس بسی تعجّب دارم! تعجّبی که دل را می میراند و غم ها را جمع می کند از جمعّیت آن جماعت بر دین باطل خود، و پراکندگی شما از دین حق خود. پس بدا به حال شما!

و اندوه مهیا از برای شما! که نشانه تیر دشمنان گردیده اید! بر شما غارت می آورند و شما بر ایشان غارت نمی برید. و به جنگ شما می آیند و شما به جنگ ایشان نمی روید. و این قسم ناقرمانی خدا می کنند و شما راضی می شوید.

اگر در تابستان می گویم به جنگ بروید، می گویید که عین شدّت گرما است، ما را مهلت ده تا گرما کم شود، و اگر در زمستان می گویم که بروید، می گویید: عین شدت سرما است ما را مهلت ده تا سرما کم شود. هرگاه شما از گرما و سرما می گریزید پس از شمشیر بیشتر خواهید گریخت، شما مردمانید چند، که مثل عقل های طفلان و زنان دارید، کاش هرگز شما را ندیده بودم و شما را نمی شناختم. دلم را پر از چرک و سینه ام را پر از خشم کردید، و بس که نافرمانی کردید رای مرا ضایع کردید.

قریش می گویند که پسر ابوطالب شجاع است اما علم جنگ را نمی داند. کی از من داناتر است به جنگ؟ و کی از من بیشتر جنگ کرده است؟ هنوز بیست سال نداشتم که شروع به جهاد کردم و اکنون از شصت سال گذشته ام، اما کسی را که فرمان نبرند چه رأی بکار برد؟

در حدیث دیگر فرمود: حق تعالی جهاد را واجب ساخته و عظیم شمرده و آن را موجب نصرت و یاری گردانیده، و اللَّه که دین و دنیا به اصلاح نمی آید مگر به جهاد.

از حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم منقول است: هرکه پیغام جهاد کننده را به اهلش برساند، چنان است که بنده ای آزاد کرده باشد و در ثواب جهاد او شریک باشد.

در حدیث دیگر فرمود: جهاد کنید که باعث عزت و بزرگواری فرزندان شما می شود.

 

برگرفته از کتاب حلیه المتقین علامه مجلسی ره

خواندن 274 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.