فصل هشتم: بیان احوال سایر طیور و ذکر بعضی از حیوانات که کشتن ایشان روا است یا روا نیست

در حدیث معتبر منقول است: فاخته در خانه امام محمّد باقرعلیه السلام بود، آن حضرت روزی شنیدند که او خوانندگی می کرد، فرمود: می دانید چه می گوید؟ گفتند: نه! فرمود: می گوید: فقدتکم، فقدتکم، یعنی نیست شوید، نیست شوید. پس فرمود که ما آن را دفع می کنیم پیش از آن که او ما را دفع کند. پس فرمود: آن را کشتند.

در حدیث دیگر منقول است: روزی حضرت صادق علیه السلام به خانه اسماعیل فرزند خود آمدند، دیدند که فاخته را در قفس کرده و فریاد می کند. حضرت فرمود: ای فرزند! چه باعث شده است تو را که این فاخته را نگاه داشته ای؟ مگر نمی دانی که نفرین می کند صاحب خانه را؟! پس آن را نیست کنید، پیش از آن که آن شما را نیست کند.

در حدیث معتبر منقول است: روزی حضرت صادق علیه السلام نشسته بودند، شخصی گذشت و پرستک کشته در دست داشت، حضرت برجستند و آن را از دست او گرفته بر زمین زدند، و فرمود: آیا عالم شما امر کرده است شما را که این مرغ را بکشید، یا فقیه شما؟! به درستی که خبر داد مرا پدرم از جدش که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نهی فرمود از کشتن شش جانور: مگس عسل، و مورچه، و وزغ، و صرد، و هدهد، و پرستک. اما مگس عسل؛ زیرا که پاکیزه می خورد و پاکیزه از او جدا می شود، و آن است چیزی که خدا به او وحی کرده است که نه از جن است و نه از انس، در آنجا که فرموده است:«وَاَوْحی رَبُّکَ اِلَی النَّحْلِ» [نحل / آیه 68].

و اما مورچه؛ زیرا که قحطی در زمان حضرت سلیمان به هم رسید آن حضرت با اصحاب خود به طلب باران بیرون رفتند، ناگاه مورچه را دید آن حضرت که بر پا ایستاده و دست به آسمان دراز کرده و می گوید: پروردگارا! ما از جمله آفریده های توایم و از روزی تو بی نیاز نیستیم پس روزی بده به ما از نزد خود و ما را مگیر به گناهان بی خردان از فرزندان آدم. پس حضرت سلیمان گفت: برگردید که حق تعالی به دعای دیگری، شما را باران داد. و اما وزغ؛ زیرا که چون نمرود، آتش برای حضرت ابراهیم علیه السلام افروخت، جانوران زمین از خدا رخصت طلبیدند که آب بر آن آتش بریزند، حق تعالی هیچ یک را رخصت نفرمود به غیر از وزغ، پس دو ثلث آن از آتش سوخت و یک ثلث باقی ماند.

و اما هدهد؛ زیرا که آن دلیل حضرت سلیمان علیه السلام بود به سوی ملکه بلقیس. و اما صرد؛ مرغی است که سر بزرکی دارد و گنچشک را شکار می کند، زیرا که راهنمای حضرت آدم بود، از بلاد سراندیب تا بلاد جده یک ماه. و اما پرستک؛ زیرا که گردیدن آن در هوا برای تأسف و اندوهی است که بر مظلومیت اهل بیت رسالت پناه علیهم السلام دارد، و تسبیحش خواندن سوره حمد است، مگر نمی بینی که در آخر خوانندگی می گوید: «وَلا الضالین»!.

در حدیث صحیح منقول است: از امام موسی علیه السلام پرسیدند از کشتن مورچه، حضرت فرمود: مکش مگر آن که تو را آزار کند. و پرسیدند از کشتن هدهد، فرمود: آزارش مکن و مکُش و ذبح مکن که نیکو مرغی است آن.

در حدیث دیگر از امام رضاعلیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم نهی فرمود از کشتن پنج جانور: صرد و صوام، که مرغی است در میان نخلستان و معروف است، و هدهد، و مگس عسل، و مورچه، و وزغ. و امر به کشتن پنج جانور فرمود:کلاغ، و کورکوره، و مار، و عقرب، و سگ درنده.

و در حدیث دیگر فرمود: هرکه ماری را بکشد، چنان است که کافری را کشته است.

در حدیث موثّق منقول است: از امام موسی علیه السلام پرسیدند از کشتن مار، حضرت فرمود: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: هرکه مار را برای این نکشد که کشتن آن گناه است از من نیست، اما اگر برای این نکشی که حیوانی است و به تو آزاری نمی رساند باکی نیست.

در حدیث دیگر منقول است: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم نهی فرمودند از آن که حیوانی را به آتش بسوزانند.

از حضرت صادق علیه السلام منقول است: حق تعالی عذاب فرمودند زنی را، از برای آن که گربه ای را بسته بود تا آن که از تشنگی مرده بود.

در حدیث معتبر منقول است: باکی نیست به کشتن مورچه، خواه آزارت بکند، خواه نکند.

در حدیث دیگر از حضرت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم منقول است: پرستک را حرمت بدارید که زیاده از همه مرغان، انس به مردم می گیرد، و در ذکری که می کند سوره حمد می خواند.

در حدیث معتبر از امام رضاعلیه السلام منقول است: در هر بال هدهد به زبان سریانی نوشته است که «آلُ مُحَمَدٍ خَیْرُ الْبَرِّیَهِ»، یعنی آل محمّد بهترین خلایق هستند.

در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است: مخورید هوجه را و دشنام مدهید و به اطفال مدهید که بازی کنند، که تسبیح خدا می گوید، تسبیحش این است که «لَعَنَ اللَّهُ مُبْغِضِی آلِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام»، یعنی خدا لعنت کند دشمنان آل محمّد را.

در حدیث دیگر از حضرت علی بن الحسین علیه السلام منقول است: آن کاکلی که بر سر جوجه است از دست مالیدن حضرت سلیمان به هم رسیده است، زیرا که روزی نری با مادّه خود خواست که جمع شود و ماده مضایقه می کرد، نر گفت که می خواهم فرزندی به هم رسد که خدا را یاد کند، پس ماده راضی شد، چون خواست که تخم بگذارد، نر گفت که تخم را کجا می گذاری؟ گفت که می خواهم دور از راه بگذارم. نر گفت که اگر نزدیک راه بگذاری بهتر است، که اگر کسی بیاید گمان کند که برای دانه چیدن به اینجا آمده ای، آن چنین کرد چون نزدیک شد که جوجه را بیرون آورد ناگاه دیدند که حضرت سلیمان با لشکرش می آیند و مرغان بر سرش سایه کرده اند. ماده گقت که اینک سلیمان با لشکرش رسید و می ترسم که ما و تخم ما را پامال کنند. نر گفت که حضرت سلیمان مرد رحیم و مهربانی است. آیا نزد تو چیزی هست که برای جوجه خود پنهان کرده باشی؟ گفت: بلی. ملخی دارم که از تو پنهان کرده ام برای جوجه خود، آیا تو چیزی برای جوجه خود ذخیره کرده ای؟ نر گفت: بلی، من خرمایی دارم. ماده گفت: پس تو خرمای خود را بردار و من ملخ را برمی دارم و هر دو به خدمت سلیمان می رویم و هدیه خود را می گذاریم و حاجت خود را عرض می کنیم و سلیمان هدیه را دوست می دارد. پس نر، خرما را در منقار گرفت و ماده، ملخ را به چنگال گرفت و هر دو پرواز کردند و به نزد حضرت سلیمان آمدند، و آن حضرت بر روی تخت خود نشسته بود. چون ایشان را دید دست ها را گشودند، نر بر دست راست آن حضرت نشست و ماده بر دست چپ، و حضرت از حال ایشان سؤال فرمود، قصه خود را نقل کردند. سلیمان هدیه ایشان را قبول نمود و لشکر خود را از جانب تخم ایشان به جانب دیگرگردانید و دست بر سر ایشان مالید و دعا کرد برای ایشان به برکت، پس به این سبب آن کاکل بر سر ایشان به هم رسید.

در چند حدیث معتبر وارد شده است که جوجه را از آن ها شکار مکنید، بلکه بگذارید که پرواز کنند بعد از آن ایشان را شکار کنید، و شب بر سر آشیانه مرغان نروید که ایشان را شکار کنید، که شب در امانند.

در حدیث صحیح از امام رضاعلیه السلام منقول اسث: باکی نیست شب مرغان را از آشیان ها گرقتن. لهذا علما گفته اند که مکروه است که شب مرغان را در آشیانه شکار کردن و جوجه را از آشیانه گرفتن، و همچنین حیوانات را در شب کشتن مکروه است.

در حدیث دیگر منقول است: در خدمت امام رضاعلیه السلام تعریف حُسن طاووس می کردند، حضرت فرمود: هیچ حیوانی حسنش زیاده از خروس سفید نیست، و خروس خوش آوازتر از آن است و برکتش بیشتر است و تو را آگاه می کند در وقت نمازها، و طاووس نفرین و ویل و عذاب بر خود می کند به آن گناهی که کرده است و به آن سبب مسخ شده است.

در حدیث دیگر منقول است: طاووس یمانی به خدمت امام جعفر صادق علیه السلام آمد، حضرت از او پرسیدند که تویی طاووس؟ گفت: بلی. حضرت فرمود: طاووس مرغ شومی است که به ساحت هیچ گروهی داخل نمی شود مگر آن که آواره می کند ایشان را.

در حدیث دیگر منقول است: سالم به خدمت آن حضرت رفت، چون نشست، جمعی از گنجشک ها فریاد می کردند. حضرت فرمود:می دانی که چه می گویند؟ گفت: نه. فرمود:می گویند خداوندا! ما آفریده چندیم از آفریده های تو و چاره ای نیست ما را از روزی تو، پس طعام و آب بده ما را.

در حدیث دیگر منقول است: امام زین العابدین علیه السلام در چنین حالی فرمودند که این ها تسبیح پروردگار خود می گویند و طلب روزی خود را از خدا می کنند.

در حدیت معتبر از امام رضاعلیه السلام منقول است: جغد در زمان سابق در خانه ها جا می کرد و در وقت طعام خوردن، نزدیک خوان می آمد و طعام به نزدش می ریختند و می خورد. چون امام حسین علیه السلام راشهید کردند، از آبادانی بیرون رفت و در خرابه ها و کوه ها و صحراها جا گرفت، و گفت: بد امتی هستید شما، فرزند پیغمبر خود را می کشید، من ایمن نیستم از شما که مرا بکشید.

در چند حدیث از حضرت صادق علیه السلام منقول است: تا جناب امام حسین علیه السلام را شهید کردند، جغد در روزها پیدا نمی شود، و همیشه در شب ظاهر می شود. و از آن روز قسم خورد که در آبادانی جا نگیرد و پیوسته روزها روزه می باشد و اندوه ناک، و چون شب می شود افطار می کند، پیوسته ناله و گریه می کند بر جناب امام حسین علیه السلام تا صبح.

در حدیث دیگر از آن حضرت منقول است: اگر نه این بود که مگس بر طعام می نشیند، هر آینه همه کس به خوره مبتلا می شدند.

در حدیث معتبر از حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم منقول است: چون مگس در ظرف طعام بیفتد آن را غوطه دهید و بیندازید که در یک بالش زهر است و در بال دیگرش شفاست و آن بال زهر آلود را در آب و طعام فرو می برد، شما آن بال دیگر را هم فرو برید که ضرر نرساند.

 

برگرفته از کتاب حلیه المتقین علامه مجلسی ره

خواندن 8 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.