فصل دویم: در بیان معنی غیبت است

و بعضی نزدیک به همین عبارت تعریف کرده اند که در این حدیث واقع شده است که: یاد کردن مؤمن است در حال غیبت او به نحوی که اگر او بشنود خوشش نیاید و آزرده شود. و اکثر، تعریف غیبت چنین کرده اند که: تنبیه کردن است در حال غیبت انسان معین، یا آن که در حکم معین باشد، بر امری که اوکراهت داشته باشد که آن امر را به او نسبت دهند، و آن امر در او باشد، و آن امر را به حسب عرق، نقص و عیب شمارند. خواه این تنبیه به گفتن باشد، و خواه به اشاره کردن باشد، و خواه به کنایه باشد و خواه به صریح و خواه به نوشتن. و قید کردیم به انسان معین از برای آن که اگر معین نباشد غیبت نیست. مثل آن که گوید که: یکی از اهل این شهر جنین عیبی دارد. این حرام نیست مگر آن که به نحوی گوید که به قرینه، سامع بیابد. که آن غیبت است هرچند نام نبرد. و در حکم معین آن است که گوید که: زید و عمرو - یکی از ایشان - فلان عیب را دارد. و بعضی این قسم سخن را غیبت آن هر دو شخص می دانند زیرا که هر یک را در معرض این احتمال در آوردن نقص شأن اوست و اگر بشنود آزرده می شود. و اینکه گفتیم: آن امر در او باشد برای این است که بهتان به در رود. زیرا که مشهور این است که غیبت و بهتان غیر یکدیگرند هر چند بهتان بدتر است. و غیبت آن است که بیان عیبی کنند که در او باشد. و بهتان آن است که عیبی از برای او اثبات کنند که در او نباشد. چنانچه به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: از جمله غیبت آن است که در شأن برادر خود بگویی چیزی را که خدا بر او پوشیده است. و از جمله بهتان آن است که در حق برادر مؤمن خود چیزی را بگویی که در او نباشد.

و گاه هست که غیبت را بر معنیی اطلاف می کنند که شامل بهتان نیز هست. چنانچه به سند معتبر از داوود بن سرحان منقول است که: از حضرت صادق علیه السلام برسیدم از غیبت. فرمود که: آن است که به برادر مؤمن بدیی را نسبت دهی که او نکرده باشد، یا آن که بدی را از او فاش کنی که خدا بر او پوشانیده باشد و به گواه ثابت نشده باشد نزد حاکم شرع که حدی بر او لازم شود. و قید کردیم که آن امر به حسب عرف عیب باشد برای آن که اگر ما کمالی از برای کسی اثبات کنیم و او بدش آید غیبت نیست. مثل آن که می گوییم که: فلان شخص نماز شب می کند و او بدش می آید. اما اگر عیب باشد، هر قسم عیبی که باشد که ذکرش باعث آزردگی او شود، غیبت است، خواه در خلقت بدنش و خواه در اخلاقش و خواه در اعمالش و خواه در نسبش. مثل آن که گویند که: دنی زاده است. یا: جولاه زاده است. مگر عیوب ظاهره که بعد از این بیان خواهد شد. و از تعریف ظاهر شد که غیبت مخصوص گفتن صریح نیست. پس اگر به کنایه گوید هم غیبت است. مثل آن که حرف کسی مذکور شود، بگوید که: الحمدلله که ما به محبت ریاست مبتلا نیستیم، و غرضش کنایه به آن شخص باشد که او مبتلاست. یا آن که گوید که: خدا ما و او را از محبت دنیا نجات دهد، و غرضش اثبات این عیب باشد برای او، و خود را برایرفع مَظنه شریک کند. و امثال این سخنان از ثلبیساتی که در باب غیبت شایع گردیده است که در ضمن حمد و ثنای الهی و اظهار شکستگی و فروتنی خود و ناصح مردم بودن، بر وجه اتم و اکمل عیوب مردم را فاش می کنند. و همچنین ظاهر شد که مخصوص گفتن نیست، بلکه اگر مذمت شخصی را به دیگری بنویسند داخل است در غیبت. و همچنین اگر عیب کسی را به اشاره چشم و ابرو و یادست اظهار کنند، یا در حرف، یا در راه رفتن، یا غیر آن از اشارات و حرکات، اظهار نقص شخصی کنند و تقلید او نمایند، غیبت است.

 

برگرفته از کتاب عین الحیات علامه مجلسی ره

خواندن 135 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.