در صبر و یقین

یا أباذر لو أن ابن ءادم فر من رزقه کما یفر من الموت لأدرکه رزقه، کما یدرکه الموت.

یا أباذر ألا أعلمک کلمات ینفعک الله عز و جل بهن؟ قلت: بلی یا رسول الله. قال: احفظ الله تجده أمامک. تعرف الی الله فی الرخاء یعرفک فی الشده. و اذا سألت فاسأل الله عز و جل. و اذا استعنت فاستعن بالله. فقد جری القلم بما هو کائن الی یوم القیامه. فلو أن الخلق کلهم جهدوا أن ینفعوک بشی ء لم یکتب لک، ماقدروا علیه. و لو جهدوا أن یضروک بشی ء لم یکتبه الله علیک ما قدروا علیه. فان استعطعت أن تعمل لله عز و جل بالرضا و الیقین فافعل. و ان لم تستطع فان فی الصبر علی ما یکره خیرا کثیرا. و ان النصر مع الصبر، و الفرج مع الکرب، و ان مع العسر یسرا.

ای ابوذر اگر فرزند آدم بگریزد از روزیش جنانچه می گریزد از مرگ، هرآینه روزی، او را دریابد چنانچه مرگ او را در می یابد.

ای ابوذر آیا تو را تعلیم کنم کلمه ای چند که حق تعالی تو را به آنها منتفع گرداند؟

ابوذر گفت: بلی یا رسول الله.

فرمود که: ای ابوذر حرمت الهی را در اوامر و نواهی او نگاه دار تا خدا را پیش روی خود یابی یعنی هر امری که صلاح تو در آن باشد پیش از آن که متوجه آن امر شوی خدا برای تو میسر گرداند). و خود را بشناسان به خدا، و راه آشنایی میان خود و خدا بگشا در حالت رخا و نعمت به این که در آن حال خدا را عبادت کنی و دعا کنی، و به سبب وفور نعمت، پروردگار خود را فراموش نکنی)، تا در هنگام شدت و بلا خدا تو را بشناسد یعنی در سختیها چون پناه به او بری دعایت را مستجاب گرداند). و هرگاه خواهی چیزی را از کسی سؤال کنی از خداوند عزیز جلیل سؤال کن. و اگر خواهی از کسی استعانت جویی، به خداوند استعانت بجو. به درستی که فلم تقدیر الهی جاری شده است به آنچه واقع خواهد شد تا روز قیامت. پس اگر جمیع خلق جهد کنند و سعی نمایند که نفع رسانند به تو به یک چیزی که از برای تو نوشته نشده باشد، بر آن قادر نیستند. و اگر جهد کنند که ضرر رسانند به تو به چیزی که خدا بر تو ننوشته باشد و مقدر نشده باشد، قدرت بر آن ندارند. پس هر عبادتی را که توانی که از برای خدا به جا آوری، با رضا و خشنودی از قضاهای خدا) و یقین به قضا و قدر یا احوال آخرت)، پس بکن. و از خلق پروا مکن و هرچه را نتوانی کرد پس صبر کن) به درستی که در صبر کردن بر مکروهات و بلاها خیر و نفع و ثواب بسیار هست. و به درستی که نصرت و یاری حق تعالی با صبر می باشد و فرج و راحت، بعد از کرب و الم می باشد. و به درستی که با هر دشواری و تنگی آسانی و راحتی در دنیا یا در آخرت) می باشد. و حق تعالی همین فقره را در سوره الم نشرح برای تسلی پیغمبرش نازل گردانیده است.)

و چون حضرت رسول صلی الله علیه و آله به علم ربانی می‌دانستند که ابوذر به چه مشفتها و شدتها گرفتار خواهد شد به سبب جور منافقان امتش، تعلیم او فرمودند که تا تواند، اظهار حق بکند و در هنگامی که عاجز شود، صبر کند. و او را تسلی فرمودند که صبر بر آن مشقتها آسان شود بر او، و بداند که بعد از آن شدتها راحتهای عظیم هست. و به آنچه فرمودند، ابوذر علیه السلام عمل نمود، چنانچه در اول کتاب مذکور شد.

و بدان که صبر از جمله فروع رضا به قضاست، و موجب فرج و راحت دنیا و عقبی و ثوابهای بی انتهاست. و بهترین صبرها بر مشقت ترک گناهان است که بر نفس بسیار دشوار و گران است، و بعد از آن صبر بر مشقت کردن طاعات است، و بعد از آن صبر بر بلاها و مصیبتهاست.

و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: صبر از ایمان به منزله سر است از بدن. چنانچه به جدایی سر، بدن برطرف می شود و بی جان می گردد، همچنین به رفتن صبر، ایمان برطرف و ضایع می شود.

و این مضمون در احادیث بسیار وارد شده است.

و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه منقول است که: بهشت، محفوف است به مَکاره و صبر بر مکاره؛ پس هر که صبر کند بر مکاره در دنیا، داخل بهشت می شود. و جهنم محفوف است به لذتها و شهوتها و خواهشها؛ پس هر که به نفس بدهد لذتها و خواهشهای او را، داخل جهنم می شود.

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: چون مؤمن را داخل قبر می کنند نماز از جانب راستش می ایستد و زکات از جانب چپش، و نیکی و احسان به پدر و مادر و غیر ایشان بر او مشرف می شود بر بالای سرش، و صبر در کناری می ایستد. پس چون منکر و نکیر داخل قبرش می شوند که از او سؤال کنند، صبر به نماز و زکات و نیکی می گوید که: شما مدد صاحب خود بکنید، و اگر شما عاجز شوید من او را درمی یابم و اعانت او می نمایم.

و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقول است که: زمانی خواهد آمد در آن زمان مُلک و پادشاهی میسر نشود مگر به کشتن و تجبر و تکبر؛ و توانگری میسر نشود مگر به غصب کردن مال مردم و بخل ورزیدن؛ و محبت و دوستی مردم حاصل نشود مگر به بیرون رفتن از دین و متابعت هواها و خواهشهای ایشان. پس کسی که آن زمان را دریابد و صبر کند بر فقر با آن که قادر باشد بر غنی شدن به غصب و بخل، و صبر کند بر دشمنی مردم نسبت به او به سبب تابع حق بودن و حال آن که قادر باشد بر کسب محبت ایشان به متابعت نمودن هواهای ایشان، و صبر کند بر مذلت با آن که قادر باشد بر عزت به متابعت اهل باطل، حق تعالی ثواب پنجاه صدیق که تصدیق من کرده باشند به او کرامت فرماید.

و حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود که: پدرم در هنگام وفات مرا در برگرفت و گفت: ای فرزند صبر کن بر حق هرچند که تلخ باشد.

و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقول است که: 

صبر بر سه قسم است: صبر بر طاعت، و صبر از معصیت، و صبر بر مصیبت. پس کسی که صبر کند بر مصیبت تا آن که به شکیبایی نیکو الم آن مصیبت را از خود رد کند حق تعالی برای او سیصد درجه بنویسد که از هر درجه ای تا درجه ای مانند مابین آسمان و زمین باشد؛ و کسی که صبر کند بر مشقت طاعت الهی، حق تعالی از برای او ششصد درجه بنویسد که از هر درجه ای تا درجه ای مانند منتهای زمین باشد تا ابتدای عرش؛ و کسی که صبر کند بر ترک معصیت، حق تعالی برای او نهصد درجه بنویسد که از هر درجه ای تا درجه ای مانند مابین منتهای زمین باشد تا منتهای عرش.

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: هر که از مؤمنان به بلایی مبتلا شود و صبر کند حق تعالی به او مثل ثواب هزار شهید کرامت قرماید.

و به سند معتبر از حضرت رسول صلیالله علیه و آله منقول است که: چون حق تعالی در قیامت جمیع خلایق را در یک زمین جمع کند، منادی از جانب حق تعالی ندا کند که جمیع خلایق بشنوند که: کجایند اهل صبر؟ پس گروهی از مردم برخیزند. پس استقبال کنند ایشان را گروهی از ملائکه و به ایشان گویند که: بر چه چیز صبر کرده اید شما؟ ایشان گویند که: ما نفسهای خود را بر مشقت طاعت الهی صبر می فرمودیم و بر مشقت ترک معصیت صبر کردیم. پس منادی از جانب حق تعالی ندا کند که: بندگان من راست می گویند. بگذارید ایشان را که بی حساب به بهشت روند.

و بدان که یقین اعلای درجات ایمان است. و یقین را بر چند معنی اطلاق می‌کنند: اول: یقین به قضا و قدر است به حدی که بر آن آثار مترتب شود و مورث انقطاع به خدا و توکل و تفویض و رضا و تسلیم گردد.

چنانچه از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: هر چیز را اندازه و حدی هست. راوی گفت: فدای تو شوم! کدام است حد توکل؟ فرمود که: اندازه و حد توکل یقین است؛ و حد یقین آن است که از غیر حق تعالی نترسی.

و در حدیث دیگر فرمود که: از صحت یقین آدمی آن است که راضی نکند مردم را به چیزی که موجب خشم حق تعالی گردد، و ملامت نکند مردم را بر چیزی که خدا به او نداده است. به درستی که رزق را نمی کشاند حرص حریصی، و رد نمی کند روزی را کراهت کسی که نخواهد. و اگر کسی از روزی بگریزد چنانچه از مرگ می گریزد، هرآینه روزی او را دریابد چنانچه مرگ او را درمی یابد. بعد از آن فرمود که: به درستی که حق تعالی به عدالت خود روح و راحت و شادی را در یقین و رضا قرار داده است، و اندوه و حزن را در شک و آزردگی از قضاهای الهی مقرر فرموده است.

و فرمود که: عمل اندکی که بر آن مداومت نمایند و با یقین باشد بهتر است از عمل بسیاری که بر غیر حالت یقین باشد.

و حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود که: هیچ یک از شما مزه ایمان را نمی یابد مگر آن که بداند آنچه به او می رسد از نعمت و بلا و غیر آن، چون مقدر شده است، البته از او در نمی کذرد؛ و آنچه از او می گذرد و به او نمی رسد، چون مقدر نشده است، ممکن نیست که به سعی او یا دیگران به او برسد. و ضرر رساننده و نفع رساننده خداست.

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه در زیر دیوار شکسته خم شده نشسته بودند و در میان مردم حکم می فرمودند. شخصی به آن حضرت گفت که: این دیوار شکسته است؛ در زیر آن منشینید. حضرت فرمود که: هر کس را اجلش حفظ می کند. پس چون حضرت برخاستند و از زیر دیوار بیرون آمدند دیوار فرود آمد. بعد از آن، حضرت صادق فرمودند که حضرت امیر المؤمنین از این باب کارها بسیار می کردند، و این است مرتبه یقین.

و از سعید بن قیس منقول است که: در جنگ گاه نظر کردم، دیدم که شخصی همین دو جامه پوشیده و در میان معرکه است. پس اسب را پیش راندم، دیدم که حضرت امیر المؤمنین است. گفتم: یا امیر المؤمنین به چنین معرکه ای بااین قدر دشمن یکته پیراهن آمده ای؟ فرمود که: بلی ای سعید! هر که هست البته حق تعالی چند ملک بر او موکل فرموده است که اعمالش را می نویسند، و دو ملک با او هستند که او را محافظت می نمایند از آن که از کوهی به زیر افتد یا به چاهی درافتد و از سایر بلاهای کشنده. پس چون قضای الهی نازل شد و اجلش رسید، او را به هر بلایی وامی گذارند.

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: قنبر غلام حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه آن حضرت را بسیار دوست می داشت و هرگاه که حضرت از خانه بیرون می رفتند شمشیر برمی داشت و از پی آن حضرت می رفت که مبادا ضرری از دشمنان به آن حضرت برسد. در شب مهتابی آن حضرت بیرون رفتند، نظر به عفب کردند، قنبر را دیدند.

پرسیدند که: چه کار داری؟ گفت: آمده ام که از پشت سر شما بیایم که مبادا آسیبی به شما برسد. حضرت فرمود که: مرا از اهل آسمان حراست می کنی یا از اهل زمین؟ گفت که: بلکه از اهل زمین می خواهم که تو را حراست نمایم. فرمود که: اهل زمین ضرری نمی توانند رسانید تا مقدر آسمانی نباشد. برگرد. پس قبر برگشت.

دویم: یقین به ثواب و عقاب آخرت است به حدی که اثرش بر وجه کمال در اعضا و جوارح ظاهر گردد؛ چنانچه از بعضی روایات حارثه ظاهر می شود که در وصف یقین خود گفت که: گویا می بینم که عرش الهی را برپا کرده اند برای حساب، و گویا اهل بهشت را در بهشت متنعم می بینم، و گویا اهل جهنم را در جهنم می بینم. چنانچه سابقا گذشت.

سیم: یقین در جمیع اموری است که به آنها ایمان می باید آورد. و ایمان در هر چیز که به حد کمال رسید و اثرش بر اعضا و جوارح ظاهر گردید و از شوایب خالص شد آن را یقین می گویند.

چنانچه از حضرت امام رضا صلوات الله علیه منقول است که: ایمان افضل است از اسلام به یک درجه، و تقوا افضل است از ایمان به یک درجه، و یقین افضل است از تقوا به یک درجه؛ و هیچ چیز در میان بنی آدم از یقین قسمت نشده است.

و به سند معتبر منقول است که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله تفسیر یقین رااز جبرئیل پرسیدند. جبرئیل فرمود که: یقین آن است که مؤمن از برای خدا چنان عبادت کند که گویا او را می بیند. پس اگر او خدا را نمی بیند خدا او را می بیند. و آن است که به یقین بداند که آنچه به او می رسد البته از او درنمی گذرد، و آنچه از او درمی گذرد البته به او نمی رسد.

و از حضرت امام رضا صلوات الله علیه سؤال نمودند از معنی یقین، فرمود که: توکل کردن برخداست؛ و تسلیم کردن و منقاد شدن از برای خداست؛ و راضی شدن به قضای خداست؛ و تفویض کردن امور است به سوی خدا.

و از یکی از صحابه امیر المؤمنین صلوات الله علیه منقول است که گفت: روزی در جنگ صفین حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه تهیه لشکر می فرمودند و بر اسب مُرتَجز حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله سوار بودند و ذوالفقار را بر خود آویخته بودند و نیزه حضرت رسول را در دست داشتند. و معاویه ملعون در برابر آن حضرت بر اسبی سوار بود و اسبش علف می خورد و آهسته آهسته پیش می آمد. پس شخصی از اصحاب آن حضرت عرض نمود که: باخبر باشید و خود را محافظت نمایید که مبادا این ملعون به ناگاه ضرری به شما برساند.

حضرت فرمود که: از شقاوت و کفر این ملعون بعید نیست زیرا که شقی ترین قاسطان و ملعون ترین جماعتی است که بر امامان هدایت خروج کرده اند. ولیکن اجل کافی است برای حراست، و هیچ احدی از خلق نیست مگر آن که با او ملکی چند هستند که او را محافظت می نمایند از این که به چاهی بیفتد، یا دیواری بر سرش آید، یا بدی به او برسد.

پس چون وفت اجلش رسید او را می گذارند با هر چیز که برای او مقدر شده است از بلاها. و همچنین من وقتی که هنگام اجلم می شود، برانگیخته می شود شقی ترین این امت، و ریشم را از خون سرم خَضاب خواهد کرد. عهدی است که از حضرت رسول به من رسیده است، و وعده ای است که در آن دروغ نمی باشد.

و این معنی آخر چون شاملترین معانی است، یقین را بر این معنی حمل کردن ظاهرتر است. و احادیثی که بر معنی اول و دویم دلالت می کنند بر این حمل می توان کرد که مراد، بیان یک فرد است از افراد یقین. و چون در بیان معنی ایمان مجملی از این معانی به وضوح پیوسته، در این مقام به همین اکتفا می نماییم.

 

برگرفته از کتاب عین الحیات علامه مجلسی ره

خواندن 362 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.