در گریه زمین بر مرگ مؤمن

یا أباذر ان الأرض لتبکی علی المؤمن اذا مات، أربعین صباحا.

ای ابوذر به درستی که زمین می گرید بر مؤمن بعد از فوت او چهل روز.

همان احتمالات فقره سابقه در اینجا جاری است، با آن که در اینجا مَجاز شایعی است که مصیبتی را که به عظمت یا می کنند می گویند که: آسمان و زمین بر او می گرید. و این قسم اخبار را متوجه تأویلشان نشدن و بر ظاهر گذاشتن به احتیاط اقرب است.

و به سند معتبر از حضرت موسی بن جعفر صلواتالله علیه منقول است که: چون مؤمنی می میرد، گریه می کنند بر او ملائکه و بقعه های زمین که در آنها عبادت پروردگار می کرده، و درهای آسمان که اعمالش را از آن درها بالا می برده اند. و از فوت او رخنه ای در اسلام می شود که هیچ چیز آن رخنه را نمی بندد زیرا که مؤمنان فقیه و عالم حصارهای اسلام اند که اسلام را از ضرر منافقان و کافران و شیاطین حفظ می کنند چنانچه حصار شهر اهل شهر را حفظ می کند.

بدان که فضیلت مؤمن زیاده از آن است که حد و احصا توان نمود.

چنانچه به سند معتبر از امام محمد باقر صلوات الله علیه منقول است که: خداوند عالمیان را وصف نمی توان نمود. و چگونه او را وصف توان نمود و حال آن که در قرآن می فرماید که: و ما قدروا الله حق قدره: تعظیم نکردند خدا را و عظمت او را نداشتند آنچه سزاوار عظمت اوست. پس خدا را وصف نمی کنند به قدرتی مگر آن که او اعظم است از آنچه ایشان وصف کرده اند.

و به درستی که پیغمبر را وصف نمی توان نمود. و چگونه وصف توان نمود بنده ای را که حق تعالی از هفت حجاب او را گذرانید و با او راز گفت و طاعت او را در زمین مانند طاعت خود گردانید و فرمود که: آنچه رسول بفرماید و برای شما بیاورد اخذ کنید و عمل نمایید، و آنچه شما را از آن نهی نماید ترک کنید. و فرمود که: هر که اطاعت او کند اطاعت من کرده است، و هر که نافرمانی او کند عصیان من کرده است. و امور دین را به او مُفَوض گردانید.

و ما اهل بیت را وصف نمی توان نمود. و چگونه وصف توان نمود جمعی را که حق تعالی هر شک و شبهه و گناهی را از ایشان برداشته و ایشان را از جمیع عیبها و بدیها مطهر گردانیده.

و مؤمن را وصف نمی توان نمود. و به درستی که چون مؤمنی برادر خود را ملاقات می نماید و با او مصافحه می کند پیوسته حق تعالی به سوی ایشان نظر رحمت می فرماید، و گناهان از روهای ایشان می ریزد چنانچه برگ از درخت می ریزد.

و از حضرت صادق صلوات الله علیه منقول است که: چون دو مؤمن دست در گردن یکدیگرمی کنند رحمت الهی ایشان را فرو می گیرد. و چون یکدیگر را در برمی گیرند از برای محض رضای خدا که غرضی از اغراض دنیا نداشته باشند، به ایشان می گویند که: گناهان شما آمرزیده شد؛ عمل را از سر گیرید. و چون با یکدیگر شروع به سؤال می کنند، ملائکه کاتبان اعمال به یکدیگر می گویند که: دور شوید از ایشان! شاید سری داشته باشند؛ و خدا سر ایشان را پوشیده است.

راوی گفت که: عرض کردم که: پس سخن ایشان رانمی نویسند، و حال آن که حق تعالی می قرماید که: هیچ سخنی نمی گوید مگر آن که نزد او نگهبانی و حافظ مهیایی هست؟ حضرت آهی کشیدند و گریستند بسیار، و فرمودند که: حق تعالی امر فرموده است ملائکه را که از ایشان دور شوند چون با یکدیگر ملاقات نمایند برای اجلال و حرمت ایشان. و اگرچه ایشان نمی یابند و نمی نویسند، اما عالم السر و الخفیات می داند و اعمال ایشان و گفته های ایشان را حفظ می نماید.

و از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه منقول است که: حق تعالی مؤمن را سه خصلت کرامت فرموده است: عزت در دنیا، و غلبه و رستگاری در آخرت، و مهابت در سینه های ظالمان.

و حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود که: مؤمن در پنج نور می گردد: داخل شدنش در امور و مجالس نور است؛ و بیرون آمدنش نور است؛ و علمش نور است؛ و سخنش نور است؛ و نظرش در قیامت به سوی نور است.

و به سند معتبر منقول است که: جمعی از خواص حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه در شب ماهتابی در خدمت آن حضرت نشسته بودند. گفتند که: چه بسیار نیکوست این آسمان، و چه بسیار روشن و نورانی اند این ستارگان! حضرت فرمود که: شما این را می گویید. و چهار ملک عظیم الشأن - جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل - چون به زمین نظر می کنند و شما و برادران مؤمن شما را در اطراف زمین مشاهده می نمایند، نور شما را در آسمان زیاده از این کواکب می یابند و ایشان نیز می گویند که: چه بسیار نورانی اند این مؤمنان!

و حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: به درستی که مؤمن در آسمان معروف است و اهل آسمان او را می شناسند جنانچه آدمی اهل و فرزندان خود را می شناسد. و مؤمن گرامیتر است نزد خدا از ملک مقرب.

و به روایت دیگر فرمود که: مؤمن به نور الهی نظر در چیزها می کند.

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: مؤمن را برای این مؤمن می نامند که امان می دهد از چانب خدا از عذاب الهی خود، و خدا امان او را اجازه می فرماید.

و بدان که چنانچه از احادیث معتبره ظاهر می شود اعمال در ایمان دخیل است و به ارتکاب کبایر و ترک فرایض از ایمان به در می رود چنانچه سابقا بر وجه اجمال به این معنی اشاره کردیم. و بنده خالص را گاهی تعبیر از آن به مؤمن می کنند، و گاهی شیعه می گویند، و گاهی ولی خدا می گویند. و گاهی مؤمن و شیعه را بر کسی اطلاق می کنند که اعتقاداتش درست باشد. پس مغرور نمی توان شد به احادیثی که در فضیلت مؤمن و شیعه و ثوابهای ایشان واقع شده است. و اگر کسی رجوع نماید به احادیثی که در باب صفات مؤمنان و شیعیان وارد شده است می داند که مؤمن چه بسیار کم است.

چنانچه از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: مؤمن نایاب تر است از گوگرد احمر.

و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: مؤمن را سزاوار آن است که هشت خصلت در او باشد: صاحب وقار باشد نزد فتنه ها که حادث می شود و زود گمراه نشود، و نزد بلاها صابر باشد، و در هنگام نعمتها شاکر باشد، و به آنچه خدا به او روزی فرموده قانع باشد، و بردشمنان خود ظلم نکند، و برای دوستان متحمل گناه و وزر نشود.

بدن خود را پیوسته در تعب دارد در عبادت، و مردم از او در راحت باشند. به درستی که علم، خلیل و دوست مؤمن است، و حِلم و بردباری وزیر اوست، و صبر سپهسالار لشکر اوست، و رفق و همواری برادر اوست، و نرمی خلق و مدارا پدر اوست.

و از حضرت علی بن الحسین صلواتالله علیه منقول است که: مؤمن، خاموشی او برای آن است که از گناه سالم باشد، و سخن گفتن او برای آن است که به غنیمتهای ثواب الهی فایز گردد. سخنی که به او به امانت سپارند به دوستان خود نمی گوید؛ و شهادت خود را از دشمنان مخفی نمی دارد؛ و هیچ کاری از کارهای خیر را برای ریا نمی کند؛ و هیچ طاعتی را برای حیا ترک نمی کند. اگر نیکی او را گویند از گفته ایشان می ترسد، و استغفار می کند از گناهانی که مدح کنندگان او نمی دانند. او را فریب نمی دهد گفته کسی که بر احوال او مطلع نیست، اگر او را مدح نماید؛ و می ترسد از احصای آن کسی که اعمال او را ضبط و احصا نموده.

و از حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه منقول است که: مؤمن در امر دین خود قوی است، و به عاقبت امور خود نظر می نماید، و با خلق مدارا می کند، و در ایمان به مرتبه یقین رسیده، و در علم و یاد گرفتن حقایق صاحب حرص است، و در امری که موجب هدایت اوست صاحب نشاط است، و اعمال خیر را با استقامت و راستی به جا می آورد، و باوفور علم صاحب حلم و بردباری است، و با زیرکی صاحب رفق و همواری است، و در امور حق صاحب سعادت و سخاوت و جوانمردی است، و با توانگری میانه رو است. و اگر فقیر است فقر را زینت خود می داند، و به مذلت طلب خود را ضایع نمی گرداند، و با قدرت بر انتقام عفو می فرماید، و طاعت خدا می کند، و خیرخواه مسلمانان است، و مردانه از شهوتها می گذرد، و با وجود رغبت به معاصی وَرَع و برهیزکاری می نماید، و در جهاد کردن حریص است، و چون به نماز می ایستد دلش مشغول خداست، و در سختیها صبر می نماید، و از فتنه ها زود از جا به در نمی آید، و در مکروهات شکیبایی دارد، و در نعمتها شکر می نماید.

غیبت نمی کند، و تکبر نمی نماید، و با خویشان بد نمی کند، و در نیکیها سستی نمی ورزد.

کج خلق درشتخو نیست. چشمش بر او پیشی نمی گیرد و تا رضای خدا را در نظر کردن نداند نظر نمی کند؛ و شکمش او را به فضیحت نمی اندازد که برای شکم مرتکب حرام شود و در دنیا و آخرت رسوا شود؛ و فرجش بر او غالب نمی شود که او را به حرام اندازد. و حسد مردم را نمی برد. و او را تعییر و سرزنش می کنند. و او کسی را بر بلایی یا گناهی سرزنش نمی کند. و اسراف نمی کند. و مظلومان را یاری می نماید، و بر مسکینان رحم می کند. خود را به تعب و مردم را به راحت می دارد. به عزتهای دنیا رغبت نمی نماید و از مذلت دنیا جزع و بیتابی نمی کند. مردم همه در کاری چندند و او پیوسته در غم خود و کار خود است. در علمش نقصی مشاهده نمی شود، و در رأیش سستی نمی باشد، و دینش را ضایع نمی کند.

هر که از او مشورت می کند او را به خیر راهنمایی می کند، و مساعدت و همراهی می کند هر که را از او یاری طلبد. و از قحش و بیخردی کناره می کند.

و به سند معتبر منقول است که: حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه از حضرت رسول صلی الله علیه و آله سؤال نمود از صفت مؤمن. حضرت فرمودند که: بیست خصلت است در مؤمن که اگر این خصلتها در او نباشد ایمانش کامل نیست. از اخلاق مؤمنان این است - یا علی که: به نمازها حاضر شوند؛ و به دادن زکات مسارعت نمایند؛ و مساکین را اطعام نمایند؛ و بر سر یتیمان به شفقت دست بمالند؛ و جامه های کهنه خود را پاک و پاکیزه دارند؛ و در عبادت دامن بر میان زنند (یعنی مردانه عبادت کنند).

مؤمنان جمعی اند که جون سخن گویند دروغ نمی گویند؛ و چون وعده می کنند خُلف نمی کنند، و چون ایشان را امین کنند بر چیزی، خیانت نمی کنند؛ و در سخن گفتن راست گویند؛ و در شبها راهب و متعبدند و در روزها مانند شیر در حق مردانه می کوشند؛ و جهاد می کنند؛ و در روزها روزه اند؛ و در شبها به عبادت بر پا ایستاده اند؛ آزار ایشان به همسایگان نمی رسد؛ و کسی که با ایشان همنشینی کند از ایشان متأذی نمی شود؛ بر روی زمین به همواری راه می روند؛ و گام برداشتن ایشان به خانه بیوه زنان است و در پی جنازه هاست.

بگرداند خدا ما و شما را از جمله پرهیزکاران.

و حضرت صادق صلوات الله علیه فرمود که: شیعه علی جمعی بودند که شکمهای ایشان از گرسنگی برپشت چسبیده بود، و لبهای ایشان از تشنگی روزه خشک بود. صاحب مهربانی و دانایی و بردباری بودند، و به ترک دنیا و عبادت معروف بودند، پس مارا اعانت و یاری کنید در شفاعت، به پرهیزکاری از معاصی و اهتمام در طاعات.

و حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه فرمود که: مسلمان آن است که مردم از دست و زبان او سالم باشند. و مؤمن آن است که مردم از او ایمن باشند در مال و جان خود.

و حضرت صادق علیه السلام فرمود که: مؤمنان، ملایم طبعان و نرمخویان هموارند. مانند شتر رامی که اگر مهارش را کشند مُنقاد باشد، و اگر بر روی سنگ سختش بخوابانند بخوابد.

و در حدیث دیگر فرمود که: سه چیز است که از علامات مؤمن است: علم به خدا، و به آنچه خدا دوست می دارد و دشمن می دارد.

و از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه منقول است که: روزی حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه در عراق نماز صبح ادا فرمودند و بعد از نماز مردم را موعظه نمودند و خود گریستند و ایشان را گریانیدند از خوف الهی. بعد از آن فرمودند که: والله که جمعی را مشاهده نمودم در عهد و زمان خلیل خود رسول خدا صلی الله علیه و آله که صبح و شام می کردند ژولیده مو و گردآلوده، و در نهایت لاغری، و شکمهای ایشان بر پشت چسبیده.

در پیشانی ایشان جای سجود پینه کرده مانند زانوی بز، و شبها را برای خدا به روز می آوردند به سجده و نماز. گاه برپا ایستاده بودند و گاه 

در سچده بودند و تضرع می نمودند در خلاصی خود از جهنم؛ و گویا صدای آتش در گوش ایشان بود. و چون نام خدا نزد ایشان مذکور می شد می لرزیدند مانند شاخهای درخت در هنگام وزیدن بادها. و با این حال پیوسته خایف بودند و ترسان بودند. و این گروه که می بینم همگی در غفلت اند.

پس به خانه رفتند و دیگر آن حضرت راکسی خندان ندید تا به شهادت فایز گردیدند.

و در حدیث دیگر فرمود که: شیعه جماعتی اند که مالهای خود را در ولایت ما به دوستان ما بذل نمایند، و به سبب محبت ما با یکدیگر محبت کنند، و برای احیای امر تشیع یکدیگر را زیارت کنند. و چون به غضب آیند ظلم نکنند، و چون کسی را دوست دارند در دوستی از حد به در نروند. و برکت باشند بر همسایگان خود. و هر که با ایشان خلطه نماید از شر ایشان سالم باشد.

و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقول است که: هر که خدا را شناخت و عظمت او را دانست، منع می کند دهانش را از سخن لغو، و شکمش را از زیادتی طعام، و خود را به مشقت می اندازد به روزه و عبادت. صحابه گفتند که: پدران و مادران ما فدای تو باد یا رسول الله! ایشان اولیاء الله و دوستان خدایند؟ حضرت فرمود که: به درستی که اولیاءالله ساکت شدند؛ پس سکوت ایشان یاد خدا بود. و نظر کردند؛ پس نظر ایشان عبرت گرفتن بود. و سخن گفتند؛ پس سخن ایشان حکمت بود. چون در میان مردم راه می روند رفتار ایشان برکت است از برای مردم. اگر اجلهای ایشان که برایشان نوشته شده است و مقدر گردیده است نمی بود، روحهای ایشان در بدنهای ایشان قرار نمی گرفت از ترس عذاب الهی و از شوق تواب نامتناهی.

و از حضرت باقر صلوات الله علیه منقول است که: از حضرت رسول صلی الله علیه و آله سؤال نمودند که: چه چماعت اند نیکان بندگان خدا؟ فرمود که: آن جماعتی که چون حسنه کنند خوشحال شوند، و چون بدی کنند استغفار نمایند، و چون به ایشان حق تعالی چیزی عطا نماید شکر کنند، و چون به بلایی مبتلا شوند صبر کنند، و چون از کسی به خشم آیند عفو کنند.

و از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه منقول است که به جابر جعفی فرمود که: ای جابر آیا همین بس است کسی را که تشیع را بر خود می بندد که دعوای محبت ما اهل بیت کند؟ والله که شیعه ما نیست مگر کسی که اطاعت خدا نماید، و تقوا و پرهیزکاری داشته باشد. ای جابر پیشتر شیعیان را نمی شناختند مگر به تواضع و شکستگی، و بسیاری ذکر خدا، و بسیاری نماز و روزه، و تعهد همسایگان نمودن از فقرا و مساکین و قرضداران و یتیمان، و راستی در سخن، و تلاوت قرآن، و زبان بستن از غیر نیکی مردم. و امینان خویشان بودند در جمیع امور.

جابر گفت که: یابن رسول الله من کسی را در این زمان به این صفات نمی شناسم.

حضرت فرمود که: ای جابر به این خیالها از راه مرو. همین بس است مگر آدمی را که گوید: من علی را دوست می دارم و ولایت او دارم؟ اگر گوید که رسول خدا را دوست می دارم - و حال آن که آن حضرت بهتر از حضرت امیر المؤمنین است - و به اعمال آن حضرت عمل ننماید و پیروی سنت او نکند، آن محبت هیچ به کار او نمی آید. پس، از خدا بترسید و عمل کنید تا ثوابهای الهی را بیابید. به درستی که میان خدا و احدی از خلف خویشی نیست و محبوبترین بندگان و گرامیترین ایشان نزد خدا کسی است که پرهیزکاری از محارم الهی زیاده کند، و عمل به طاعت الهی بیشتر نماید. والله که تقرب به خدا نمی توان چست مگر به طاعت او. و ما براتی از آتش جهنم از برای شما نداریم و هیچ کس را بر خدا حجتی نیست.

هر که مطیع خداست ولی و دوست ماست، و هر که معصیت الهی می کند او دشمن ماست. و به ولایت ما نمی توان رسید مگر به پرهیزکاری و عمل صالح.

و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: نیستند شیعه علی صلوات الله علیه مگر نحیفان، رنگ شکستگان، لاغرجسمان، خشکیده لبان، تهی شکمان، که رنگشان متغیر و روهایشان زرد گردیده. چون ظلمت شب ایشان را فرا می گیرد زمین را فرش خود می گردانند و زمین را به پیشانیهای خود استقبال می نمایند. سجده ایشان بسیار است، و آب دیده ایشان ریزان است، و دعا و گریه ایشان فراوان است. در هنگامی که مردم شادند ایشان محزون و اندوهناک اند.

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که فرمود که: نیست شیعه جعفر مگر کسی که شکم و فرج خود را از حرام به عفت بدارد، و سعی او در عبادت شدید باشد، و برای آفریدگار خود کار کند، و امید ثواب 

و ترس عقاب او داشته باشد. پس اگر این جماعت را ببینی ایشان شیعه من اند.

و به سند معتبر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقول است که قرمود که: یا علی خوشا حال کسی که تو را دوست دارد، و وای بر کسی که تو را دشمن دارد و تکذیب تو نماید. دوستان تو معروف اند در آسمان هفتم و زمین هفتم و در مابین این هر دو. دوستان تو اهل دین و ورع و هیئت نیکویند، و تواضع و شکستگی و فروتنی برای خدا می کنند.

دیده های ایشان خاشع است و دلهای ایشان ترسان است برای یاد خدا. و حق ولایت تو را می شناسند و زبان ایشان پیوسته به فضل تو گویاست. و آب از دیده های ایشان ریزان است به سبب محبت و مهربانی که نسبت به تو و امامان فرزندان تو دارند. و خدا را عبادت می نمایند به نحوی که در قرآن ایشان را خدا به آن امر فرموده است و بر نهجی که از طریقه پیغمبر بر ایشان ظاهر گردیده. و عمل می نمایند به آنچه اولواالامر و امامان ایشان امر می فرمایند. و بایکدیگر صله و احسان می نمایند، و از یکدیگر دوری نمی کنند، و با هم دوستی می کنند و دشمنی نمی کنند. به درستی که ملائکه بر ایشان صلوات می فرستند، و دعای ایشان را آمین می گویند، و از برای گناهکار ایشان استغفار می نمایند، و در مجامع ایشان حاضر می شوند، و بر مرگ ایشان گریه می کنند تا روز قیامت.

و در روایتی آمده که: شبی حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه از مسجد بیرون آمدند و به جانب صحرای نجف روان شدند. و شب ماهی بود. 

در اثنای راه دیدند که جمعی از عقب آن حضرث می روند. ایستادند و پرسیدند که: کیستید شما؟ گفتند: شیعه توایم یا امیر المؤمنین. حضرت در روهای ایشان نظر فرمود و گفت: جرا بر شما سیمای شیعیان مشاهده نمی کنم؟ گفتند: سیمای شیعیان چیست یا امیر المؤمنین؟ فرمود که: روهای ایشان زرد است از بیداری شب؛ چشمهای ایشان کوروش است از بسیاری گریه؛ پشتهای ایشان خم است از بسیاری نماز؛ شکمهای ایشان بر پشت چسبیده است از بسیاری روزه؛ لبهای ایشان خشک است از بسیاری دعا. پیوسته آثار خاشعان از ایشان هویداست.

و حضرت صادق علیه السلام فرمود که: مؤمن به ایمان متصف نمی شود تا عقلش کامل نباشد. و عقلش کامل نیست تا در او ده خصلت نباشد: مردم امید خیر از او داشته باشند؛ و از شرش ایمن باشند؛ و خیر بسیار از خود اندک شمارد و اندک خیری از دیگران بسیار شمارد؛ و اندکی از عمل شر خود را بسیار داند و شر بسیار دیگران را اندک داند؛ و از حاجتهای بسیار از که از او طلب نمایند دلتنگ نشود؛ و ملال به هم نرساند از طلب علم در تمام عمرش؛ و مذلت را دوست تر دارد از عزت ؛ و فقر نزد او محبوبتر باشد از توانگری؛ و از دنیا به قوت ضروری اکتفا نماید؛ - و دهم از همه دشوارتر است که - هر که را ببیند گوید که: از من بهتر و پرهیزکارتر است. و به درستی که مردم بر دو قسم اند: شخصی هست که از او بهتر و پرهیزکارتر است؛ و شخصی هست که از او بدتر و پست تر است. پس چون می بیند آن شخصی را که از او بهتر است، نزد او تواضع و قروتنی می کند و سعی می کند که در خوبی به او ملحق گردد؛ و چون می بیند آن شخصی را که از او پست تر است، می گوید که: شاید بدی این مرد ظاهر باشد و نیکیش پنهان باشد. پس چون چنین کند بلند مرتبه می شود و بزرگ اهل زمانش می شود.

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله روزی ملاقات نمودند حارثه بن النعمان انصاری را. و فرمودند که: برچه حال صبح کرده ای؟

حارثه گفت که: صبح کرده ام - یا رسول الله - با ایمان محقق و ثابت. حضرت فرمود که: هر چیز را حقیقتی و دلیلی است. حقیقت ایمان تو چیست؟ گفت: دلم از دنیا فسرده شده است و به دنیا رغبت ندارد. و ایمان باعث بیداری شبهای من به عبادت، و تشنگی روزهای من به روزه گردیده است. و گویا عرش پروردگار خود را می بینم که برای حساب نصب کرده اند. و گویا اهل بهشت را می بینم که به زیارت یکدیگر می روند، و گویا اهل جهنم را می بینم که در جهنم معذب اند. حضرت فرمود که: تویی مؤمنی که خدا دلت را به ایمان منور ساخته است.

بر این حال ثابت باش؛ خدا تو را ثابت بدارد. حارثه گفت که: بر نفس خود از هیچ چیز آن قدر اندیشه ندارم که باعث هلاک من گردد که از چشم خود. حضرت از برای او دعا فرمود؛ بینایی چشمش برطرف شد.

و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله در بعضی از سفرها بودند. 

در عرض راه جمعی از سواران به ملازمت آن حضرت رسیدند و سلام کردند. حضرت پرسیدند که: کیستید شما؟ گفتند: مامؤمنانیم. فرمود که: حقیقت و دلیل ایمان شما چیست؟ گفتند: به قضاهای الهی راضی شده ایم، و اوامر الهی رامنقاد گردیده ایم، و امور خود را به خدا تفویض نموده بر او توکل کرده ایم. حضرت فرمود که: دانایان اند؛ حکیمان اند. نزدیک است که از حکمت و دانایی به درجه پیغمبران برسند. پس اگر راست می گویید بنا مکنید خانه ای چند را که پیوسته در آنها سکنا نخواهید داشت، و جمع مکنید مالی را که نخواهید، و بپرهیزید از مخالفت خداوندی که بازگشت شما به سوی اوست.

و اخبار در این باب، زیاده از حد و احصاست. و بهترین اخبار این باب حدیث همام است که والد فقیر علیه رحمه الله الملک المنان شرح وافی بر آن نوشته اند.

امید که حق تعالی جمیع مؤمنان را توفیق اکتساب این کمالات و فوز به این سعادات روزی گرداند.

 

برگرفته از کتاب عین الحیات علامه مجلسی ره

خواندن 120 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.